گفت‌وگو با دکتر اصغر نوراله‌زاده، مدیرعامل صندوق کارآفرینی امید: ابرار همان کاری را می کند که ما می خواهیم

گفت‌وگو با دکتر اصغر نوراله‌زاده، مدیرعامل صندوق کارآفرینی امید:  ابرار همان کاری را می کند که ما می خواهیم

دکتر اصغر نوراله‌زاده با پیشینه تحصیل در مقطع کارشناسی رشته اقتصاد، کارشناسی ارشد در رشته اقتصاد و برنامه‌ریزی و مقطع دکتری در رشته مدیریت کسب‌وکار، در حال حاضر دانش جوی دکتری اقتصاد است. وی که عضو هیأت مدیره صندوق حمایت از فرصت‌های شغلی بود، پس از ادغام این صندوق با صندوق مهر امام رضا، از سال 85 تا 87 مسئولیت معاونت اعتبارات این صندوق را بر عهده گرفت. اما اختلافاتش با مدیرعامل وقت صندوق مهر امام رضا به جدایی از آن انجامید.

پس‌ازآن به مدت پنج سال به‌عنوان مدیرکل برنامه‌ریزی و بودجه شرکت فرودگاه‌های کشور فعالیت کرد و هم‌زمان قائم‌مقام معاونت برنامه‌ریزی و نظارت شرکت فرودگاه‌های کشور بود. حدود هشت ماه نیز عضو هیأت مدیره شرکت فرودگاه‌های کشور بود. سپس برای یک سال و نیم به‌عنوان سرپرست به صندوق مهر امام رضا بازگشت تا اساس‌نامه جدید این صندوق در شورای پول و اعتبار تصویب شد.

با دکتر نوراله‌زاده درباره سیاست‌های جدید این صندوق و به‌طور خاص روش‌های حمایتش از جامعه نیکوکاری ابرار و پروژه محمدآباد پس کوه گفت‌وگو کرده‌ایم.

 

صندوق کارآفرینی امید را در دولت قبل به نام صندوق مهر امام رضا می‌شناختیم. تغییر دولت و تغییر نام این صندوق، چه تغییراتی را در شرح وظایف آن ایجاد کرده است؟

هر موسسه اعتباری که می‌خواهد کار پولی بکند، باید از بانک مرکزی مجوز بگیرد. قانون بازارهای غیرمتشکل پولی بر عملکرد همه مؤسسات اعتباری به‌استثنای بانک‌ها نظارت می‌کند. بخشی از فعالیت‌های صندوق مهر امام رضا و سپرده‌ای که از مردم می‌گرفت، مجوز نداشت و غیرقانونی بود. بخشی از فعالیت‌های این صندوق که منابع دولت را به مردم پرداخت می‌کرد، قانونی بود. کم‌کم مأموریت‌های دیگری هم به آن اضافه شد که بدون هماهنگی با شبکه بانکی کشور از مردم سپرده بپذیرد و به خودشان وام بدهد. در حالت اول بانک‌ها باید عامل صندوق می‌بودند و افتتاح حساب و پرداخت در بانک انجام می‌شد. ولی همه این کارها در صندوق انجام می‌شد. این کار به مجوز نیاز داشت. ما از سال 93 برای اخذ مجوز از بانک مرکزی و تصویب اساس‌نامه در شورای پول و اعتبار اقدام کردیم و خوش بختانه موفق شدیم. یکی از مصوبات قبل، از دولت‌های گذشته بود این بود که این مؤسسات اعتباری حق ندارند از نام ائمه اطهار استفاده کنند.

چه خوب!

بله. هر موسسه‌ای از چنین نام‌هایی بهره برده غیرمجاز است و اصلاً این می‌تواند یکی از راه‌های شناسایی مؤسسات غیرمجاز باشد.

برای زدن یک مغازه ساده باید از هزارتا فیلتر و سیستم کنترل عبور کرد. چرا بانک مرکزی این ماجرا را جدی‌تر کنترل نمی‌کند؟

واقعیت این است که همیشه عواملی وجود دارد که بانک مرکزی به‌تنهایی نمی‌تواند از پس آن‌ها بربیاید. اگر پشت اکثر مؤسسات غیرمجاز را بدانید، متوجه می‌شوید هستند کسانی که اجازه نمی‌دهند بانک مرکزی مانع فعالیت آن‌ها شود. بانک مرکزی تحت‌فشار قرار می‌گیرد و بعضی وقت‌ها مجبور است کوتاه بیاید. مگر این‌که مثل موسسه ثامن به موضوع خاصی تبدیل شود و بشود با آن برخورد کرد.

 از سؤال اصلی دور نیفتیم. وظیفه اصلی صندوق کارآفرینی امید چیست؟ چرا صندوق مهر امام رضا به صندوق کارآفرینی امید تبدیل شد و ماهیتش تغییر کرد؟

رسالت صندوق ما ازاین‌قرار است: ما سه دسته کسب‌وکار داریم: کسب‌وکارهای خرد و کوچک، کسب‌وکارهای متوسط، کسب‌وکارهای بزرگ. کسب‌وکارهای بزرگ یعنی شرکت‌هایی که بخشی از تأمین مالی آن‌ها در بازار سرمایه و بازار بورس و بخشی از آن‌هم از شبکه بانکی کشور تأمین می‌شود. کسب‌وکارهای متوسط که تأمین مالی آن ها از طریق شبکه بانکی انجام می شود.

وظیفه تأمین مالی بخشی از کسب‌وکارهای کوچک بر عهده شبکه بانکی کشور است. آن‌ها خیلی مهم هستند. مخصوصاً آن‌هایی که نوپا و نوزاد هستند و هیچ سازوکار دیگری برای تأمین مالی آن‌ها وجود ندارد. اگر مراحل مختلف یک کسب‌وکار را در نظر بگیریم، می‌شود گفت کسب‌وکارهای خرد و نوزاد و نوپا در مراحل ابتدایی‌اند؛ به‌مرور رشد می‌کنند و به بلوغ می‌رسند و بعد افول می‌کنند. کسب‌وکارهای بزرگ هم اول از یک جای کوچک شروع کرده‌اند. کسب‌وکارهای خرد، متولی تأمین مالی ندارند. صندوق برای پر کردن خلأ همین حلقه مفقوده نظام تأمین مالی برای کسب‌وکارهای خرد ایجاد شد. این به بخشی از قانون اساسی برمی‌گردد که می‌گوید وظیفه دولت است که برای کسانی که توانایی انجام کار دارند، ولی ابزار کار ندارند، بودجه لازم را فراهم کند. حالا وظیفه صندوق همین است. نگاه ما به صنایع کم‌تر برخوردار و کم‌تر توسعه‌یافته، مناطق روستایی، کسب‌وکارهای خرد و آن دسته از کسب‌وکارهای کوچک در مناطق شهری است که نوزاد و نوپا هستند.

سازوکار تعامل با صندوق چیست؟ من به‌عنوان یک شخصیت حقیقی یا حقوقی چه طور می‌توانم از مزایای آن استفاده کنم؟

تقریباً هر نوع کسب‌وکاری که بانک‌پذیر نباشد، می‌تواند از مزایای صندوق بهره ببرد. بانک یک نظام اعتبارسنجی دارد. وقتی برای گرفتن تسهیلات افتتاح حساب می‌کنید، از شما اسناد مثبته یا امثال آن را می‌خواهد که نشان بدهد مالک هستید. یعنی بانک به کسی وام می‌دهد که وضعش بهتر باشد. به این می‌گویند نظام اعتبارسنجی. بانک به توانایی مدیریتی توجهی ندارد و فقط توانایی مالی را مدنظر قرار می‌دهد. از وام‌گیرنده ضامن محکم و معتبر هم می‌گیرند که اگر به هر دلیلی نتوانست وام را بپردازد، از محل اسناد تضمینی‌اش اقدام کند. به این کاری ندارد که شما چه می‌کنید.

ما دقیقاً برعکس بانک عمل می‌کنیم. یعنی هرچی توانایی مالی طرف کم‌تر باشد و مهارت‌ها یا توانایی مدیریت کسب‌وکارش بالاتر باشد، راحت‌تر وام می‌دهیم. سعی می‌کنیم بیش‌تر افراد طبقه پایین و توانایی را که کسب‌وکار و بازارشان را تا اندازه‌ای می‌شناسند و آمادگی لازم برای مدیریت یک واحد کوچک را دارند، شناسایی و انتخاب کنیم. دلیل این‌که خود ما سعی می‌کنیم آن‌ها را شناسایی کنیم این است که وقتی این شیوه را بیان می‌کنید، افرادی هم که دارند، وانمود می‌کنند ندارند. این در هدف مندسازی یارانه‌ها کاملاً مشخص شد. متأسفانه بیش‌تر مردم عقیده دارند باید هرچی می‌توانیم، از دولت بکَنیم. برای همین به‌جای این‌که آن‌ها سراغ ما بیایند، خود ما برای شناسایی آن‌ها اقدام می‌کنیم.

با توجه به گستردگی کار، بضاعت انجام این شناسایی را دارید؟

چون بضاعت مالی‌مان زیاد نیست، مجبوریم این کار را بکنیم. چون اگر مراجعه‌کنندگان ما مثل بقیه سازمان‌ها زیاد شود، نمی‌توانیم پاسخ‌گو باشیم. اگر اعلام عمومی بکنیم، ممکن است خیلی‌ها که احساس کنند می‌توانند با این شرایط کاری انجام بدهند، هجوم بیاورند و این به یک ضدتبلیغ تبدیل شود. این‌که این احساس چه قدر با واقعیت تطبیق می‌کند یا آن‌ها چه قدر بازار را می‌شناسند، بحث دیگری است. برای همین استراتژی‌هایی طراحی کردیم تا منابع محدودمان را هدف مند توزیع کنیم و در چارچوب همین استراتژی، موارد را شناسایی می‌کنیم و بهشان وام می‌دهیم.

موردی نداشته‌اید که کسی به سراغ شما بیاید؟

در این موارد هم تنها وقتی حمایت می‌کنیم که در چارچوب مدل‌های ما قرار بگیرند.

این مدل‌ها مشخص و مدون است یا استصوابی برخورد می‌کنید؟

نه، مشخص است. مثلاً یکی از استراتژی‌های ما بازارگرایی یا منبع گرایی است. در بازارگرایی بررسی می‌کنید که مثلاً این فنجان بازار دارد یا نه. اگر ایده‌اش بازار خوبی دارد و می‌تواند تولید و خدماتش را حول‌وحوش آن سامان‌دهی کند، آن را مورد حمایت و توجه قرار می‌دهیم. با این شیوه ده رسته فعالیت در سطح ملی شناسایی کرده‌ایم. یکی از آن‌ها کیف و کفش و مصنوعات چرمی است. که در داخل و خصوصاً خارج از کشور بازار بسیار بزرگی دارد و در این زمینه ما مزیت رقابتی داریم. اگر شاخص‌های رقابت‌پذیری جهانی را تحلیل کنید، یکی از شاخص‌ها اندازه بازار است. چون ما از نظر وسعت و جمعیت دومین کشور منطقه خاورمیانه‌ایم. برای همین بازار بزرگی داریم که خودمان آن را ایجاد نکرده‌ایم و از قبل بوده و در اختیار ما هم نیست.

در سال 2014 متوسط شاخص‌های رقابت‌پذیری ما 82 شد. ولی اگر همین اندازه بازار و یکی دو مورد دیگر را حذف کنیم، مطمئناً از رتبه 82 به بالای 100 می‌رسیم.

مثلاً در مورد شاخص آموزش، خوب آموزش می‌دهیم و رتبه‌مان در آموزش 57 از 148 است. ولی ارتباط و کارایی لازم را در بازار کار ندارد و رتبه‌اش در بین 148 کشور نزدیک به 130 است.

پس ما در یک سری از محصولات مثل کیف و کفش بازار بزرگی داریم. مصرف سالانه کفش کشور 275 میلیون جفت است. قطعاً ما این اندازه تولید نداریم و بخش زیادی از آن وارد می‌شود. در بازار پوشاک کشور، فقط گردش مالی روسری کشور به‌تنهایی پنج هزار میلیارد تومان است که 90 درصدش واردات است و ما از 250 میلیون قطعه روسری مصرف سالانه کشور فقط 10 تا 12 میلیون قطعه روسری تولید می‌کنیم و 240 میلیون قطعه روسری وارد می‌کنیم.

بر این اساس استراتژی‌مان را «تولید انبوه با بنگاه خرد و کوچک» قرار داده‌ایم و از هر محصولی که تولید انبوهش در بنگاه‌های خرد امکان‌پذیر باشد، حمایت می‌کنیم.

چه طور می‌شود در بنگاه خرد محصول انبوه تولید کرد؟

همین کفش و روسری را می‌توان با بنگاه‌های خرد و کوچک به‌صورت انبوه تولید کرد. مثلاً ما به‌ندرت کارخانه تولید پوشاک داریم. به‌جایش کارگاه‌ها و خیاطی‌های پنج‌نفره و ده‌نفره داریم. بخش زیادی از آن‌ها را داریم در روستاها متمرکز می‌کنیم. تولید در روستا انجام می‌شود و شبکه توزیع و فروش در شهر است. تابه‌حال روستاهای زیادی به روستاهای صنعتی تبدیل شده‌اند. مثلاً در روستایی به نام دستگرد، 80 واحد تولیدی پوشاک داریم یا در روستایی دیگر حدود 40 تا 50 واحد تولید پوشاک و مانتو داریم. هرکدام محصولی را تولید می‌کنند که سرجمعشان انبوه می‌شود. سایز تولیدی‌ها کوچک است، ولی اگر تولیدات آن‌ها را کنار هم بگذاریم، می‌شود تولید انبوه. این محصولات از آن جا جمع‌آوری می‌شود و شبکه توزیع و فروشش هفت‌تیر تهران است.

الآن بخش عظیمی از شلوار جین کشور در روستای دستگرد تولید می‌شود. قبلاً محصولات آن‌ها برای سنگ‌شور به ترکیه می‌رفت و برمی‌گشت. ولی با وامی که بهشان دادیم، حدود یک میلیارد دستگاه سنگ‌شور خریده‌اند و کار سنگ‌شور هم همین‌جا انجام می‌شود. اکثر شلوار جین‌هایی که با برندهای مختلف در بازار هست، آن جا تولید می‌شود.

این از نظر برندینگ مشکلی ندارد؟

اتفاقاً خیلی خوب است و ما استقبال می‌کنیم. بگذار هرچی دوست دارند، برند خارجی بزنند. چه فرقی می‌کند؟ اصلاً چه لزومی دارد؟ وقتی مردم دوست دارند، بگذار با همان مارک خارجی بخرند. مهم ظرفیت تولید روستا و کیفیت کار است.

از نظر کیفی روی آن‌ها نظارت می‌کنید؟

نه. خود بازار نظارت می‌کند. مردم خودشان بهترین ناظرند. اگر جنس خوب تولید نشود، بنکدارها و مردم نمی‌خرند. ضمن این‌که از قبل باهم طی می‌کنند که اگر خوب تولید نکنی، نمی‌خواهم. این قید و شرط‌ها در تولید وجود دارد و ما خیلی نباید مداخله کنیم. فقط باید تولید و بازار را توسعه بدهیم. وقتی بیست جور شلوار وجود داشته باشد، شما بهترین کیفیت را انتخاب می‌کنید. ولی وقتی تولید کم باشد، مجبورید هر چیزی را با هر قیمتی بخرید. وقتی تولید انبوه باشد، هر چیزی را با هر کیفیتی نمی‌خرید. قطعاً ده تا مغازه می‌گردید تا خرید کنید. من که این‌جوری‌ام و فکر می‌کنم همه مثل من هستند. اگر یک‌بار محصولی را باکیفیت بد بخرم، بار دوم دیگر نمی‌خرم و سعی می‌کنم خرید اول و آخرم باشد و از جای دیگری بخرم. پس تولیدکننده ناچار است باکیفیت خوب تولید کند. هرچند چین استراتژی‌ای رسمی و قانونی دارد با عنوان تولید بنجل. اولین بار بنجل را در ادبیات اقتصادی، چین تولید کرد.

مبنای این استراتژی چیست؟

می‌گوید هستند کشورهایی مثل کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین یا حتی ایران که درآمدشان پایین است و پول برند ندارند و مجبورند محصولات سطح پایین مصرف کنند، ولی عشق مارک پوما و آدیداس دارند و دوست دارند بچه هاشان مارک بپوشند. پس در قانون تصویب کرده هرکس بنجل تولید کند، به‌شرط این‌که بتواند صادر کند، منِ دولت فلان امتیازها و معافیت‌ها را برایش قائل می‌شوم. مثلاً بهشان یارانه صادراتی می‌دهد یا هزینه حمل‌ونقل از محل تولید تا بنادر چین را پرداخت می‌کند. دولت این استراتژی را برای تولید بیش‌تر و ایجاد درآمد برای مردم طراحی کرده. منعی هم برای جعل برندها ندارد. هرچی پول بدهی، آش می‌خوری.

برندها واکنشی نشان نمی‌دهند؟

اگر می‌توانستند تا حالا حتماً این کار را کرده بودند. لابد از نظر قانونی امکان‌پذیر نیست. البته قوانینی هست، ولی به نظرم چون در روستا و زیرپله‌ها تولید می‌شود، نمی‌شود یقه کسی را گرفت.

دولت چین هم پاسخ‌گو نیست؟

درست است که دولت این استراتژی را طراحی کرده، ولی رسماً نمی‌گوید بروید تقلب کنید. فقط می‌گوید هرکس با قیمت و کیفیت پایین تولید کرد و توانست صادر کند، این امکانات را در اختیارش می‌گذارم. این یعنی تشویق غیرمستقیم. حالا استراتژی ما هم «تولید انبوه با بنگاه خرد و کوچک» است. یعنی حمایت از هر چیزی که قابلیت تولید انبوه به شکل کوچک و زنجیره‌ای را داشته باشد. بنگاه‌ها می‌توانند افقی یا عمودی در کنار هم شکل بگیرند. عمودی مثل یک قالی‌باف که صد کارگر دارد و هرکدام از آن‌ها یک نقشه و یک رنگ دارند. امروز به همه آن‌ها مواد اولیه می‌دهد و سه ماه دیگر دویست-سیصد تخته قالی را تحویل می‌گیرد. این جا قالی‌باف‌ها به‌صورت عمودی باهم مرتبط‌اند و تولید انبوه و تنوع محصول داریم. افقی هم مثل خیاطی‌ها که این شلوار می‌دوزد، آن‌یکی پیراهن، آن‌یکی کاپشن و بعد همه را جمع می‌کنند و به بازار می‌فرستند و تنوع محصول دارند. پس ما در نگاه بازار فعالیت‌هایی را شناسایی کرده‌ایم که به لحاظ وسعت و اندازه بسیار بزرگ هستند.

چرا بیش از هر چیز به کفش و پوشاک می‌پردازید؟

یران بزرگ‌ترین مصرف‌کننده پوشاک در منطقه است و این به دلیل سبک پوشش ما است. مردها کت‌وشلوار و پیراهن می‌پوشند و خانم‌ها علاوه بر همه لباس‌ها، مانتو و چادر و روسری و مقنعه دارند. این فقط به خاطر الزام حجاب نیست. فرهنگ پوشش ربطی به حکومت ندارد. وقتی به دویست سال قبل نگاه می‌کنیم، می‌بینیم پوشش مردم خیلی بیش‌تر بوده. به‌هرحال ما بزرگ‌ترین مصرف‌کننده پوشاک در منطقه‌ایم. بعد از پوشاک، کیف و کفش و زیورآلات در مقام‌های دوم و سوم قرار دارند.

در زمینه زیورآلات، طلا و جواهر، سنگ‌های قیمتی، انگشتر و بدلیجات هم بزرگ‌ترین مصرف‌کننده منطقه‌ایم و کم‌ترین سهم تولید را داریم.

زیورآلات در کارگاه‌های کوچک خانگی هم قابل تولید است و هرکس به‌تنهایی می‌تواند آن را تولید کند. یکی می‌تواند نگین بتراشد، یکی حلقه بسازد و الی‌آخر. فقط کافی است این‌ها به‌صورت زنجیره‌ای به هم مرتبط باشند و یکی آن‌ها را جمع‌آوری کند. این بخش بازار بزرگی دارد. کم‌تر آقایی را پیدا می‌کنید که انگشتر یا زیورآلات دیگری دستش نکند. در خانم‌ها که مطلقاً کسی را پیدا نمی‌کنید که استفاده نکند و در استفاده‌اش تنوع ایجاد نکند. واردات و صادرات ثبت‌شده از ترکیه در سال‌های قبل 17 میلیون دلار فقط به ایران صادرات ثبت کرده‌اند که بخشی‌اش به‌صورت غیرمجاز بوده. ما این بازارها را شناسایی کرده‌ایم و به متولیان صنایع مربوطه شامل اتحادیه طلا و جواهر، اتحادیه صادرکنندگان طلا و جواهر، اتحادیه جواهرسازی، کارگروه مد و لباس در بخش پوشاک و ... نامه نوشته‌ایم. از طراحی مد و لباس بگیر تا شبکه فروش پوشاک، حلقه‌های مفقوده ایجاد بازار مناسب هستند. در مورد کیف و کفش و مصنوعات چرمی هم با اتحادیه‌اش تفاهم‌نامه‌ای داریم.

صندوق کارآفرینی امید غیر از بخش پوشاک و زیورآلات در چه زمینه‌های دیگری فعالیت می‌کند؟

بخش دیگر کار ما بخش کشاورزی و ایجاد فرصت‌های کسب‌وکار در روستاها است. نمونه‌اش همین محمدآباد پس کوه است که در مورد آن‌هم با وزارت جهاد کشاورزی به‌عنوان دستگاه متولی این موضوع تفاهم‌نامه‌ای منعقد شده. پس باید متناسب با بازار محصولات برخورد کرد. مثلاً در مورد فرش دست‌باف به‌عنوان یک محصول باارزش مزیت رقابتی با مرکز ملی فرش تفاهم‌نامه امضا کرده‌ایم. همین‌طور در مورد صنایع‌دستی که از جمله مزایای رقابتی ما است. طبق مطالعات انجام‌شده، حتی اگر به سازمان تجارت جهانی بپیوندیم، فرش و صنایع‌دستی هم چنان جزء مزایای رقابتی ما خواهند بود و لازم است از حفظ و توسعه کسب‌وکار آن‌ها حمایت کنیم. در سال 94 برای حمایت از بخش صنایع‌دستی و بوم گردی که متناسب با صنایع‌دستی است، در مناطقی که به لحاظ تاریخی و جغرافیایی امکان بوم گردی دارند، نهصد میلیارد تومان هزینه کرده‌ایم. به‌طورکلی این ده فصل را با نگاه بازارگرایی شناسایی کرده‌ایم.

نگاه منبع گرایی چه می‌گوید؟

اما نگاه منبع گرایی می‌گوید بر اساس برش استانی و منطقه‌ای، یک سری از محصولات در مناطق خودشان عامل مزیت رقابتی‌اند نه در بازار؛ مثل زرشک و عناب و زعفران در خراسان جنوبی. ممکن است محصولات دیگری در استان‌های دیگر عامل مزیت رقابتی آن منطقه باشند. در منبع گرایی منابع این محصولات را به‌عنوان مزیت رقابتی شناسایی می‌کنیم و از واحدهای با سایز کوچک که بتواند به تولید، فرآوری، فروش و لجستیک سرویس بدهد، حمایت می‌کنیم تا که این مزیت رقابتی به بازار متصل شود و عامل توسعه کسب‌وکار در منطقه شود. در این زمینه با واحدها و دستگاه‌ها، NGO یا نهاد متولی آن عامل مزیت رقابتی تفاهم‌نامه منعقد می‌کنیم و از طرح‌ها حمایت می‌کنیم. به‌این‌ترتیب ما تعیین می‌کنیم از چی حمایت کنیم و دیگر مثل سری قبل نیست که فراخوان دادیم و خودمان هم نفهمیدیم به کی وام دادیم و به کی ندادیم! کاملاً هدایت‌شده و حمایت‌شده از محصولات استراتژیک مناطق حمایت می‌کنیم تا توسعه کسب‌وکار ایجاد شود و مثلاً در مورد زعفران زنجیره ارزشی ایجاد شود.

در حال حاضر داریم از تمام واحدهای کوچک مرتبط با زنجیره ارزش زعفران حمایت می‌کنیم. از بزرگ‌ها هم به نحو دیگری حمایت می‌کنیم. با این شیوه مزیات رقابتی مناطق را به فعلیت می‌رسانیم و کسب‌وکار آن استان را توسعه می‌دهیم. اگر لجستیکش مشکل داشته باشد، آن را حل می‌کنیم. اگر در بازار فروش مشکل داشته باشد، به‌جای دادن وام‌های خرد که طرف فروش گاه الکی درست کند، به کسی وام هدف مند می‌دهیم که بیاید دفتر فروش درست کند و عامل فروش یک محصول باشد. سعی می‌کنیم با این شیوه حمایت و هدایت تأثیر بیش‌تری در ایجاد ارزش افزوده کشور داشته باشیم. با دادن وام‌های خرد قرض‌الحسنه به افراد خرده‌پا مشکلی حل نمی‌شود.

تفاهم‌نامه با ابرار برای حمایت از طرح توسعه ابرار کی و چه طور اتفاق افتاد؟

دو استراتژی از سه استراتژی‌مان را خدمت شما گفتم؛ یعنی تولید بازارمحور با رویکردهای بازارگرایی و منبع گرایی. استراتژی دوم ما این است که با توجه به این‌که مؤسسات خیریه زیادی در کشور وجود دارند از آن‌ها برای ورود به حوزه‌های کسب‌وکار و اشتغال و کارآفرینی برای افراد دعوت به همکاری کنیم. گفتیم اگر شما آن‌ها را توان مند کنید، از شما حمایت می‌کنیم. پرداخت‌های نقدی مثل یارانه‌ها در دولت قبل، نان دادن بود به‌جای یاددادن نان درآوردن. حالا ما با اعطای ابزارهای کار به‌صورت قرض‌الحسنه، نان درآوردن را به آن‌ها یاد می‌دهیم.

یعنی شما به سراغ جامعه نیکوکاری ابرار رفتید؟

 

بله. ما مؤسسات نیکوکاری و خیریه سراسر کشور را شناسایی کردیم. بعد از چند تا از آن‌ها دعوت کردیم و با آن‌ها مذاکره کردیم و برنامه‌هایمان را برایشان توضیح دادیم و گفتیم اگر در این چارچوب برنامه‌ای دارند، برای مذاکره و همکاری بیایند. پس از شناسایی جامعه نیکوکاری ابرار، مهندس خامنوی و دکتر شریعتی در چند جلسه طرحشان را برایمان توضیح دادند و گفتند که در محمدآباد پس کوه چه می‌کنند. دیدیم کاری که در این روستا انجام می‌دهند، دقیقاً همان کاری است که ما می‌خواهیم. این جلسات، به نگارش یک تفاهم‌نامه مشترک بین ما و جامعه نیکوکاری ابرار منجر شد تا ما هم بتوانیم از این طرح به‌صورت قرض‌الحسنه حمایت کنیم و تلاش آن‌ها راحت‌تر به ثمر بنشیند.

پس از طرف شما پولی در اختیار ابرار قرار نگرفت؟ 

نه. ما پول را به افراد دادیم، ولی با حمایت و هدایت و مشاوره ابرار.

 این اتفاق از کی شروع شده؟

تقریباً از ابتدای سال 94 این طرح تصویب شد و در خرداد هم به تفاهم‌نامه رسیدیم. کارهای مشترکمان در منطقه هم عملاً از شهریور شروع شد. آماده شدن طرح‌ها سه چهار ماهی زمان برد و بعد ما به آن‌ها تسهیلات دادیم. مؤسسات دیگری مثل موسسه خیریه امام علی را هم شناسایی کردیم و آن‌ها هم در همین خراسان جنوبی شش روستا را انتخاب کرده‌اند. اولین روستایی که به‌عنوان پایلوت کارشان را آغاز خواهند کرد، روستایی است به نام خرم‌آباد در همین بخش قاین. ابرار هم شش روستای دیگر را شناسایی کرده. در هفت هشت ماه گذشته، این ماجرا را در سطح استان‌ها پی گیری کرده‌ایم و در استان خوزستان و استان‌های دیگر هم مؤسساتی را شناسایی کرده‌ایم. موسسه خیریه صدیقی در میدان رسالت تهران خیریه بسیار خوبی است و کارهای خیلی مفیدی برای توان مندسازی بانوان کرده است. آن‌ها بدون وابستگی به کمک‌های دولتی در دو ساختمان فعالیت می‌کنند. یک سیستم آشپزخانه تمیز و مرتب دارند و روزانه چند هزار غذا تولید می‌کنند. خانم‌های سرپرست خانوار زیادی در آن جا مشغول‌اند. در دوطبقه پایین هم تولیدی بسیار خوبی برای پوشاک و مانتو دارند. در خراسان جنوبی خیریه دیگری داریم به نام «دستان مهربان» که تحت پوشش بهزیستی است و کیف‌های خوب و قشنگی تولید می‌کند و آن‌ها را به ترکیه صادر می‌کند. اولین بار استارت این کار با این موسسه در ذهن من خورد.

شما که در دولت قبل هم در این صندوق –با اسم قبلی مهر امام رضا- حضور داشتید، استراتژی جدید را چه قدر پیشروتر از قبل می‌دانید؟

بسیار زیاد. قدیم اصلاً استراتژی‌ای در کار نبود. بدون هیچ هدفی به مردم وام می‌دادند. من هم به خاطر اختلاف‌نظر و سلیقه‌ای که با مدیرعامل وقت صندوق داشتم بیرون آمدم. نگاه ایشان کاملاً بانکی بود و من برعکس فکر می‌کردم. استدلالم این بود که این جا یک نهاد اقتصادی- اجتماعی است و نه‌فقط یک نهاد اقتصادی.

ما وظیفه حمایتی و اجتماعی داریم، نه وظیفه بانکی. این اختلافات کم‌کم زیاد شد. وقتی دیدم صدایم خیلی به جایی نمی‌رسد، ترجیح دادم از صندوق بیرون بیایم و در جایی که بیش‌تر مؤثرم فعالیت کنم.

شما برای برآورد کار، قطعاً بازدیدهای دیگری هم از روستای محمدآباد داشته‌اید. مزیت نسبی محمدآباد پس کوه نسبت به جاهای دیگر چیست؟ از پیشرفت کار چه قدر راضی هستید و فکر می‌کنید چه قدر جای پیشرفت دارد و آسیب‌هایش چیست؟

در مبانی نظری توسعه جوامع محلی در دنیا و حتی ایران قدیم، توسعه از پایین به بالا انجام شده و دولت‌ها برای توسعه یا عدم توسعه جایی تصمیم‌گیری و اقدام چندانی نکرده‌اند. خود ملت خواسته‌اند فلان اتفاق بیفتد. «پورتر» نظریه‌ای دارد به نام نظریه مزیت رقابتی که خیلی به واقعیت نزدیک است و از سال 1980 به بعد یکی از نظریات مطرح در دنیا بوده. او چهار ضلع را برمی‌شمرد و می‌گوید دولت‌ها خیلی در ایجاد مزیت رقابتی مناطق نقشی ندارند. می‌گوید دو عامل از این چهار ضلع به‌صورت نقطه‌چین با آن مربوط است؛ یکی دولت‌ها است و دیگری حوادث تصادفی. این دو عامل می‌تواند به مزیت رقابتی کمک کند، ولی نمی‌تواند مزیت رقابتی ایجاد کنند.

مثال حوادث تصادفی این است که ما در جنگ تحریم شدیم و این تحریم باعث شد دبی رشد کند و جایگزین ما بشود. درحالی‌که اگر مطالعه کنید، می‌بینید دبی در تنگه خلیج‌فارس است و به لحاظ کشتی‌رانی و هواپیمایی هیچ مزیت رقابتی‌ای ندارد. قبل از انقلاب فرودگاه امام خمینی به‌عنوان قطب ترانزیت و لجستیک و حمل‌ونقل هوایی منطقه غرب به شرق (اروپا به آسیا) شناسایی شده بود. ولی یک حادثه تصادفی پیش آمد و باعث شده آن منطقه بدون هیچ مزیت رقابتی رشد کند.

دولت‌ها ایجادکننده حوادث تصادفی نیستند، ولی می‌توانند در آن‌ها نقش داشته باشند و به آن کمک کنند. ولی ملت‌ها نقش خیلی پررنگ‌تری در مزیت رقابتی دارند. مثلاً کفش تبریز چه طور برند شده؟ آیا دولت در آن دخالت داشته؟ فرش تبریز، فرش اصفهان، صنایع‌دستی اصفهان که جزء برندهای الآن کشور ما هستند، دولت در آن‌ها دخالت داشته؟ نظریه مزیت رقابتی پورتر به واقعیت نزدیک است و در مورد ایران به خوبی صدق می‌کند.

دولت‌ها می‌توانند در حفظ و توسعه مزیت رقابتی نقش داشته باشند، ولی در ایجادش نه. چون معمولاً سرعت بخش خصوصی خیلی بالاتر از دولت است. دولت تا بخواهد تکان بخورد، بخش خصوصی کارش را کرده و رفته. ولی دولت می‌تواند آن را حفظ کند. کار ابرار هم مطالعه توسعه بر اساس خواست مردم بود. مردم منطقه محمدآباد توسعه می‌خواستند و به خوبی مراحل توان مندسازی را گذرانده بودند. پس نشان می‌داد که توسعه محلی خیلی خوب جواب می‌دهد. این‌طور نبود که ما به‌عنوان دولت تصمیم بگیریم این کار را بکنیم. بخش خصوصی مرکز آموزش و صندوق اعتباری درست کرده بود و مردم به بخش خصوصی اعتماد کرده بودند. ما وقتی وارد شدیم، دیدیم توسعه محلی خیلی خوب ایجاد شده و بستر فرهنگی لازم برای مشارکت مردم برای توسعه به‌خوبی فراهم شده و ما قرار نیست دستوری بدهیم.

جای چه کارهایی در این منطقه خالی است؟

باید مزیت‌های رقابتی منطقه محمدآباد را بیش‌تر تحلیل کنیم. مردم آن جا از نظر صنعتی قوی نیستند. باید ببینیم چه محصولات صنعتی نیاز زندگی‌شان را مرتفع می‌کرده. قبلاً حتماً چیزهایی را برای مصرف خودشان تولید می‌کرده‌اند. مثلاً باید ببینیم چه ظروفی برای خودشان تولید می‌کرده‌اند یا چه سیستم سرمایشی یا گرمایشی داشته‌اند. منظورم این است که باید صنعتی را در روستا علم کرد که پیشینه تولیدش در روستا وجود دارد. همین الآن باید ببینیم در فرآوری مواد غذایی و لبنی که تولید می‌کنند، چه کمکی می‌توانیم بکنیم. با تولید دام و شیر، فرآوری و بسته‌بندی جزء اولویت‌ها است و باید خروجی آن‌ها را استانداردسازی کنیم.

مثلاً می‌شود همان «قره قوروت» را که تولید کرده بودند، به‌صورت پاستوریزه و با بسته‌بندی مناسب عرضه کرد. یعنی محصولشان با همان ویژگی‌های سنتی و ارگانیک تولید شود، ولی با رعایت بهداشت، بسته‌بندی مناسب و به‌صورت استاندارد. باید به سمت برندینگ حرکت کرد و با تجمیع آن‌ها برندی مثل برند «محمدآباد» را ایجاد کرد. آن‌وقت می‌شود گفت که مثلاً این کشک یا قوروت محمدآباد قابلیت عرضه به بازارهای ملی و بین‌المللی را هم دارد.


 

 

  • منبع:
  • تاریخ درج:29 شهریور 1395
  • دریافت فایل:ندارد